پایان خوش انتظار

هنوزم انتظار و انتظار است
هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب مي بينم به شب ها
همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي
و اين پايان خوب انتظار است
برنامه هاي هيئت

هنوزم انتظار و انتظار است
هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب مي بينم به شب ها
همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي
و اين پايان خوب انتظار است
مردم دورش جمع شده بودند و هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.![]()
توی بساطش همه چیز بود:غرور/حرص/دروغ/خیانت/جاه طلبی و.....
هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد .بعضی ها تکه ای از قلبشان را میدادندبعضی روحشان را و بعضی ایمانشان را![]()
شیطان میخندید. دهانش بوی گند جهنم میدادحالم را بهم زد ![]()
انگار ذهنم را خواند.موزیانه خندید و گفت:من کاری به کسی ندارم.فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و ارام نجوا میکنمنه قیلو قال میکنم نه کسی را مجبور میکنم چیزی بخرد
اری راست میگفتمردم خودشان دور او جمع شده بودند...![]()
سرش را نزدیکتر اورد و گفت:اما تو با اینها فرق میکنی تو زیرکی و مومن![]()
اینها ساده اند و گرسنه..به جای هر چیزی فریب میخورند.....
از شیطان بدم امدحرفهایش اما شیرین بودگذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت(از من تعریف میکرد)![]()
چشمم به جعبه ای عبادت افتادبا خودم گفتم بگذار ۱ بار هم شیطان فریب بخورد
جعبه را یواشکی برداشتم...![]()
به خانه که رسیدم درش رو باز کردم اما غرور توی اتاق ریخت..فریب خورده بودم فریب!![]()
دستم را روی قلبم گذاشتم نبود!فهمیدم که ان را کنار بساط شیطان جا گذاشتم..![]()
تمام راه رو دویدم و لعنتش کردم.به میدان رسیدم اما شیطان نبود![]()
ان وقت نشستم و های های گریه کردماشکهایم که تمام شد بلند شدم اما صدایی شنیدم!صدای قلبم را.
و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم![]()
من دباره اومدم
ببخشید البته میدونم که دیر اومدم
حالا شما ها ببخشید اصل اینه که اومدم
دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند تو به پاس زيبايی عشق ، عشق بورز

ماه رمضان هم كه رسيد...
اميدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه... همچنين اگه وقت كرديد مارو هم دعا كنيد!!!
حرف و حديث
اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آن است كه نامت را هميشه بر زبان دارم
***
من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگير از من نگاهت را كه با آن عالمي دارم
***
چه داري در دلت مادر، منم همراز و همدردت
بفرما مهربان مادر، كنيز توست فرزندت
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی.
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟
رفت حاجي به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتيم و همانجا مانديم
ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي
عيش بي يار مهيا نشود ياركجاست
كعبه سنگ است كه ره گم نشود
حاجي احرام دگر بند و ببين يار كجاست
لحظه ها را زود پرپر مي کنم شايد بيايي
با خيالت تا سحر سر مي کنم شايد بيايي
مثل اشکي مي نشينم روي خاک خشک گلدان
ساقه هاي گونه را تر مي کند شايد بيايي
مي نشينم با خيالت لحظه ها را مي شمارم
عشق خود را صد برابر مي کنم شايد بيايي
باز روزي سرد و سنگين بي تو آمد باز دل را
دلخوش يک روز ديگر مي کنم شايد بيايی
به تکیه محبت خوش آمدید
اینجاهمه خود را به رنگ خانه خدا در آورده اند
و چشمان دلشان بارانی است
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

عمری است به دام سر زلف تو اسیرم
دیوانه شدم هیچ نصیحت نپذیرم
خواهم که سر راه تو را ای ماه بگیرم
یک بار تو را بینم و صد بار بمیرم

" انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم "
|
شنیده ام که از کعبه ظهور خواهی کرد |
که دل به موج صدای تو بسته ام برگرد |
|
مثال دانه تسبیح کهنه و خاکی |
ز غُصه رشته افکار خود گسسته ام برگرد |
آقا جانم: سر و جانم به فدای شما، روح و روانم به فدای شما، پدر و مادرم به فدایت، ای عزیز فاطمه دل کی می آیی؟ یا بن الحسن، مولا جان، کی زمان آن فرا می رسد که پا بر چشمان ما نهی و جهان را متبرک از نور و عطرت کنی.
ای یوسف زهرا: ترسم که بیایی و من آن روز نباشم.....
آقا جانم شما هم برای ظهورت دعا کن. دعا کن که خداوند تبارک و تعالی مابقی دوران غیبتت را به ما ببخشاید.
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) ادرکنی

|
سلام ای انتظار آفرینش |
سلام ای آرزوی اهل بینش |
|
سلام ای چشمها مشتاق رویت |
سلام ای جامها مست سبویت |
|
سلام ای جلوه زیبای ایزد |
سلام ای گوهر والای سرمد |
|
سلام ای چشم دل مست جمالت |
سلام ای عقلها مات خصالت |
|
سلام ای سینه ها سوزان آهت |
سلام ای دیده ها محو نگاهت |
|
سلام ای رمز فریاد گلوها |
سلام ای منتهای آرزوها |
|
سلام ای عشق بر ناز تو محتاج |
تویی چون کعبه و دلها چو حجاج |
|
سلام ای آسمانها در نیازت |
تمام اهل عالم در نمازت |
|
دو چشمان سیاهت کعبه جان |
دو ابروی کمانت دیر مستان |
|
تو صیادی که دلها شد به بندت |
به تیر غمزه و تیر کمندت |
|
به لبها شعر مستی را سرودی |
به آن خال لبت غوغا نمودی |
|
بُوَد برق نگاهت جلوه طور |
دو چشم روشنت نورٌ علی نور |
|
الا ای آنکه دل را می ربایی |
ندانستم که آخر در کجایی |
|
کجایی ای نگار آسمانی |
ز هر چه گویمت برتر ز آنی |
|
اگر چه حُسن یوسف بیشمارست |
ولی او هم ز رخسارت خُمار است |
|
سراسیمه شده یوسف به رویت |
که گیرد جرعه ای از حُسن رویت |
|
ز یوسف برتری ای جان نرگس |
به دستت خون چکان دلها به مجلس |
|
اسیر عشق تو صدها ذلیخا |
شده مجنون تو عالم چو لیلا |
|
به دین و مذهب و زیباپرستی |
تویی تنها امیر کل هستی |
میلاد مسعود و مبارک و پرخیر و برکت بزرگ منجی عالم بشریت،
حضرت صاحب العصر والزمان
(روحی و ارواح العالمین له الفدا)
بر همه عالم هستی مبارک باد.
هر زمانی کند و زنجیر می فشارد پیکرم را
یادم آیـد پشـــت آن در ناله های مــادرم را
جان من بر لب رسیده میچکد اشکم ز دیده
کی مــلا قـات من آیــد مــادر قامـت خمـیده
السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی (ع)
زمانه در پی جنگ است یا علی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
برنامه مراسم : دعاي كميل - سخنراني - مداحي
زمان : پنج شنبه ۲۷/۵/۸۴
مكان : مشهد مقدس - پنجراه سناباد - خيابان قائم - قائم ۱۵
ساعت شروع : هر هفته شبهاي جمعه ۹.۳۰ شب
مداحان : كربلايي سيد مهدي مشتاقيان - سيد محمد مشتاقيان
تلفن راهنما: ۰۹۱۵۵۱۰۲۰۷۰ - ۰۹۱۵۵۰۶۲۲۳۲
من امروز اومدم فقط پیشاپیش میلاد آقا امیرالمومنین (ع) رو به شما دوستان تبریک بگم .
در ضمن پدرا روز پدر رو هم به شما تبریک میگم .
و هم به ارباب واقعی مون آقا حجه ابن الحسن (ع) که دلم براش یه ذره شده .
امیدوارم که هر چه زودتر بیاد و دیگه همه رو نجات بده . آمین
غروب را دوست دارم
زندگی را دوست دارم
اما در هر حال می گویم ...
طلوع را در نگاهت
غروب را در چهره ات
زندگی را در کنارت
دوست دارم
آن را كه جفا جوست نمي بايد خواست
سنگين دل و بد خوست نمي بايد خواست
مارا ز تو غير از توتمنايي نيست
از دوست به جز دوست نمي بايد خواست
|
جمع زیبایی بود علی و خیل ملائک بودند و محمد؛عرق وحی به پیشانی داشت و خدا داشت تکلم میکرد در میان سخنانش غزلی نغز سرود نام آن شعر لطیف حضرت زهرا بود! | ||
|
|
چشم انتظار
در انتظارت اي صنم ديوانه ام، ديوانه ام
مست از شرابت مي شوم پر كن تو اين پيمانه ام
بازآ ز كعبه يك شبي، آدينه را آيينه كن
شمعي، گلي، بيدل شوم در وصل تو پروانه ام
دردي ز هجرانت كشم، با ياد درمانت خوشم
هم چون مسيحا زنده كن، دستي بزن برشانه ام
جايي ندارم سر زنم، بالي نمانده پر زنم
چشمان بر در مانده ام ديگر بيا در خانه ام
اي صبح بيداري ما، اكسير هوشياري ما
مست از شرابت مي شوم اي ساغر ميخانه ام