تبليغاتX
ريحانة النبي الزهراء (س) - انتظار فرج

ريحانة النبي الزهراء (س)

برنامه هاي هيئت

انتظار فرج

به نام خدا ي مهدي (عجل الله وتعالي فرجه الشريف)

انتظار

بار دگر صبحي از صبحهاي خدا از راه ميرسيد.

خورشيد زيبا و قشنگ از پشت كوه هاي بلند بر همه خلق خدا سلام مي كرد .

بر لب بام خانه هاي رنگ رنگ ، با اتاقهاي پر اساس ، كمد هاي غرق لباس ، همه جاهاش مبلهاي شيك سالنهاش پوشيده با فرش نفيس .

بر لب بام خانه هاي سوت و كور ، كه ديوارهاش به رنگ غم ، حياط هاش باريك و تنگ ، سفره هاشان بي غذا ، اتاق هاش بي اساس ، خورشيد زيبا و قشنگ ، همه را صدا مي كرد.

سلام دلنواز مي داد ، به هر قوي و هر ضعيف ، به كاخ نشين . كوخ نشين .

پيام شادي ميداد ، به آدمهاي بالا دست ، به محروم هاي زير دست .

نويد آدن مي داد ، به آشناها و غريب ها ، به شيعه ها و عاشق ها .

با صداي رسا مي گفت :

آي پدرها و مادرها ، بزرگترها و كوچكترها ، نوجوانها و جوانها ، خوشا بر احوال شما كه دوست داريد مهدي (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) بياد.

منتظرهاي با وفا :

همگي خوب مي دونيد ، عمرهايتان دست خداست ، همه از لحظه بعد بي خبريد ، دنياي خوش خط و خال به هيچ كس وفا نكرد ، پس شما وقت را غنيمت شمريد ، غير از شعار ، بعد از دعا ، كاري كنيد تا مهدي جون(عجل الله و تعالي فرجه الشريف) زودتر بياد .

عاشق هاي بي ريا :

نگذاريد برايتان ، پوچيها ارزش بشوند ، شيطون ها تو قلبتان برج بسازند گناهان چيره شوند و شما را از ثوابها غافل كنند .

در عوض مهدي صاحب الزمان (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) را ، در همه حال و همه جا صدا كنيد ، مال و منال دنيا را توشه آخرت كنيد ، قرآن را خوب بخوانيد و آيه « مِمَا رَزَقْنَا » را فراموش نكنيد ، پناه دهيد و امانده اي با ساختن يك آلونك ، شادي دهيد دخترك يتيمي را بفرستيد خانه بخت .

هر كسي كه با كاراش ، غصه هاي آقامون كم بكنه ، خوش بحال اون باشه ، كه قلب نازنين مادرش ، فاطمه را شاد مي كنه .

دل خورشيد قشنگ ، خيلي ميسوخت ، چون كه بعضي آدمهاي بي خيال ، يا جواب سلامش را ندادند ، يا اينكه پيامش را گوش ندادند .

آدمهاي جاهلي كه بي جهت بدور خود مي چرخيدند ، بي هدف از اين طرف به آن طرف ميدويدند ، توي زندگيهاشون ، از اهل بيت ( عليه السلام) نامي نبود ، ميان جاه و جلال ، پست و مقام ، برو و بياي زندگي ، يواش يواش مي پوسيدند.

دل خورشيد قشنگ ، خيلي مي سوخت ، چون مي ديد كه در كنار آن زندگيها ، بچه هاي بي پناه ، دلهاي كوچكشان ، مملوء از آرزوها .

يكي با معدل بيست ، دوچرخه اي كهنه مي خواست ، آن يكي به توپ وصله داري هم راضي مي شد . يكي داشت گريه كنان ، به جل و پلاسشان ، كه از خونه بيرون ريخته بودند ، نگاه مي كرد ، از براي داشتن ، يك تك اتاق دعا مي كرد .

يكي شون ، آرزوي كنار دريا داشت ، طفلكي با ذوق و شوق نشسته بود ، تو تشت آب ، با دستهاي كوچكش ، قايقش را روي زمين پارو مي زد .

چند تائي از بچه ها ، پيام خورشيد را گوش كرده بودند ، دور هم نشسته و منتظر كسي بودند ، مرتب از آقاشون ، صاحب الزمان (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) حرف مي زدند.

چند تاشون ، با نگاه به آسمان ، مي گفتند ، مهدي (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) بيا ، مهدي (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) بيا.

بعضي شون ، اون دور ، دورها را مي ديدند ، تا ببينند آقاشون از كدوم طرف مياد .

يكي از اون بچه ها ، كه از رنج زياد ، رنگي به صورتش نداشت ، بقيه را نويد مي داد ، از ته دل آهي كشيد ، نفسش را تازه كرد و با بياني دل نشين شروع نمود به حرف زدن ، بسم الله الرحمن الرحيم ، بچه ها ي نازنين ، آخرش مهدي (عجل الله و تعالي فرجه الشريف) مياد ، اون كه بياد ، فقيرها را دوست ميداره ، يتيمها را بوس مي كنه ، ظلمها را از بين ميبره ، دنيا را پر از عدل مي كنه ، وقتي اومد ، من مي دوم جلوي اون ، دستهاشو نازي ميكنم ، خودمو مي اندازم تو دامنش ، تا صبح با او حرف مي زنم .

خورشيد زيبا و قشنگ ، با دريائي از نويد و كوله باري از پيام ، يواش يواش مي رفت ، پشت كوها ، با همه داشت وداع مي كرد .

عده اي از آدمها تا كه پيام را شنيدند ، بهر كارهاي ثواب به هر طرف ميدويدند، بعضي شون هم مثل قبل ، هنوز تو گل مونده بودند.

عاشقهاي با وفا به انتظار ، يوسف فاطمه ( سلام الله عليه ) آخرش مياد
+ نوشته شده در  84/05/24ساعت 8:30  توسط بچه هاي هيئت  |